- آمار مطالب
- کل مطالب : 126
- کل نظرات : 1303
- آمار کاربران
- کل کاربران : 3
- افراد آنلاين : 0
- آمار بازديد
- بازديد امروز : 0
- گوگل امروز : 0
- آي پي امروز : 0
- بازديد ديروز : 1
- گوگل ديروز : 0
- آي پي ديروز : 1
- بازديد هفتگي : 6
- بازديد ماهانه : 149
- بازديد سالانه : 149
- بازديد کل : 149
- اطلاعات
- امروز :
- آي پي شما : 216.73.216.158
- مرورگر شما :
داستان کشتن بز
روزگاري مريد و مرشدي خردمند در سفر بودند. در يکي از سفر هايشان در بياباني گم شدند و تا آمدند راهي پيدا کنند شب فرا رسيد. نا گهان از دور نوري ديدند و با شتاب سمت آن رفتند. ديدند زني در چادر محقري با چند فرزند خود زندگي مي کند. آن ها آن شب را مهمان او شدند. او نيز از شير تنها بزي که داشت به آن ها داد تا گرسنگي راه بدر کنند.
...
روز بعد مريد و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسير، مريد همواره در فکر آن زن بود و اين که چگونه فقط با يک بز زندگي مي گذرانند و اي کاش قادر بودند به آن زن کمک مي کردند، تا اين که به مرشد خود قضيه را گفت. مرشد فرزانه پس از اندکي تامل پاسخ داد: اگر واقعا مي خواهي به آن ها کمک کني برگرد و بزشان را بکش!
مريد ابتدا بسيار متعجب شد ولي از آن جا که به مرشد خود ايمان داشت چيزي نگفت و برگشت و شبانه بز را در تاريکي کشت واز آن جا دور شد.
سال هاي سال گذشت و مريد همواره در اين فکر بود که بر سر آن زن و بچه هايش چه آمد.
روزي از روزها مريد و مرشد قصه ما وارد شهري زيبا شدند که از نظر تجاري نگين آن منطقه بود. سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصري در داخل شهر راهنمايي کردند. صاحب قصر زني بود با لباس هاي بسيار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمي از مسافرين استقبال و پذيرايي کرد، و دستور داد به آن ها لباس جديد داده و اسباب راحتي و استراحت فراهم کنند. پس از استراحت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهاي موفقيت وي جويا شوند. زن نيز چون آن ها را مريد و مرشدي فرزانه يافت، پذيرفت و شرح حال خود اين گونه بيان نمود:
سال هاي بسيار پيش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزي که داشتيم زندگي سپري مي کرديم. يک روز صبح ديديم که بزمان مرده و ديگر هيچ نداريم. ابتدا بسيار اندوهگين شديم ولي پس از مدتي مجبور شديم براي گذران زندگي با فرزندانم هر کدام به کاري روي آوريم. ابتدا بسيار سخت بود ولي کم کم هر کدام از فرزندانم موفقيت هايي در کارشان کسب کردند. فرزند بزرگترم زمين زراعي مستعدي در آن نزديکي يافت. فرزند ديگرم معدني از فلزات گرانبها پيدا کرد و ديگري با قبايل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتي با آن ثروت شهري را بنا نهاديم و حال در کنار هم زندگي مي کنيم.
مريد که پي به راز مسئله برده بود از خوشحالي اشک در چشمانش حلقه زده بود.
| اين نظر توسط سارا یکتا در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| دیروز با دوستم مهتاب سر یه موضوعی دعوام شد در حد بزن بزن.بعد دیدم یهویی وسط دعوا نشست روی زمین و شروع کرد به خندیدن.گفتم الاغ واسه چی داری میخندی؟گفت :چرا وقتی مشت میزنی مثل این فیلم هندیا صداشونو در می یاری؟؟؟؟؟ | |||
| اين نظر توسط عشق شیشه ای در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
|
|
|||
| اين نظر توسط سارا یکتا(دخمل فضول خزری) |
|||
| یارو هر روز بدون بسم الله غذا می خوره و شیطان هم باهاش سر سفره میشینه.بعد از یک ماه شیطان می گه: جان مادرت یابگو بسم الله . بی خیالت بشم یا هم یه غذایی غیر از گوجه بادمجان درست کن تا بخوریم. |
|||
| اين نظر توسط سارا یکتا(دخمل فضول خزری) در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| هیز کیست؟ هیز اون پسریه که همش جلو در مجلس زنونه وایساده میگه :برنج کم نیست؟ نوشابه به اندازه کافی هست؟ |
|||
| اين نظر توسط عشق شیشه ای در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| لایک |
|||
| اين نظر توسط عشق شیشه ای در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛ تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد ! سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی |
|||
| اين نظر توسط عطرخوبی ها در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| سلام موفق باشین شمارو لینک کردم دوست مهربان | |||
| اين نظر توسط سارا یکتا در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| امروز رفتم سوپر مارکت یه چیپس برداشتم و رفتم بیرون.یارو گفت :کجا؟گفتم:الکی مثلا پولشو دادم.گفت:بیارفتم جلو گفتم:چیه؟؟؟؟؟يدونه زد تو دهنم که تا یربع صدای زود پز میدادم.برگشته میگه:الکی مثلا من بقیه پولتو دادم.........................سلام سال نو مبارک.میگم اسم وبمو بذارم فضول خزری چطوره''؟؟؟؟ | |||
| اين نظر توسط سارا یکتا در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| رفتم بانک گفتم هیشکی از جاش تکون نخوره همه بخوابن رو زمین بعد گفتم الکی مثلا من سارق مسلحم الانم تو کلانتریم اینا این الکی ها رو نشنیده بودن بی شعورا مث خر منو زدن..................سلام خوبی؟تو همبلاگیهات از سارا یکتا با معرفت تر هم دیدی؟؟؟؟؟نوچ دیدی ایمیلمم تو کامنتم گذاشتم دوس داشتی اد بنمو بعدشم جواب کامنت شرعی و اخلاقی و عرفی و اجتماعی وفرهنگی و...واجبه ها؟؟؟؟؟ | |||
| اين نظر توسط خانم معلم خخخ در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| عااااااااااااااااااالییییییییی یییی حرف نداشت عافرین |
|||
| اين نظر توسط سارا یکتا(دخمل فضول خزری) در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| سلام عزیزم وقتت بخیر. دختر بدکاره ای به اسم معصومه با کمک دوس پسراش از طرف من کامنت غیر اخلاقی میذاره. اگه بهت داد من از طرف اون بیشعور و خودم مهندس سارا عذر میخوام ازتون.وبم بیا دوستانه.یه جکم سهمته بدم بهت................یه پیام واسم اومد بعد آخرش نوشته بود:ایرانی نیستی اگه کپی نکتیمنم کپی نکردم...الان من دیگه خارجی محسوب میشم.اوه مای گادمن ایران دوست داشت.ایران کیلی کیلی کوب...............خب دیگه من برمو کامنتو جواب دادی تو آپ قبلیم بده .بوس بای. | |||
| اين نظر توسط سارا یکتا (معاون شیطان) در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| رمانتیک ترین لب و بزرگترین سینه کدومه؟... رمانتیک ترین لب ؛ لب دریاست.بزرگترین سبنه هم ؛ سینه قبرستونه.برو از خدا بترسفکر کردی ما ار اوناشیم؟؟؟؟'پاتو ور دار ار روی تسبیحم.منحرف مفسد فی الارض. | |||
| اين نظر توسط مجید در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| خیل باحال بود پاسخ: ممنون که سر زدی متاسفم ادرسه وبتو نزاشتی نمیتونم بهت سر بزنم. |
|||
| اين نظر توسط رکی جووون در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| عاااااااااااااااااااااالی بود از این بهتر نمیشه مطالب قشنگی گذاشتی. |
|||
| اين نظر توسط حجت اله عرفانیان در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقيقه ارسال شده است | |||
| با ادب اهل دین 110 دین الهی 110 با ادب اهل دین 110 امام طبیبه 110 علی درکعبه چون آمدبه دنیاشکاف کعبه میگویدهمین را 110نمک 110نان جو110دین ماه110 نگین 110دین الهی 110 ماه دین 110 جلوه الله 110 دین الهی 110 علی 110 دین ماه 110زاد کعبه 110 دین الهی 110 حامیان 110 نگین 110 دین الهی 110 علی 110 پلیسی 110 نامت 110 یا علی حقا پلیس عالمی با رهبر کل جهان اسلام 651-541 عمر ابوبکر= 110 علی جانشین خاتم باید نامش اخلاقش رفتارش گفتارش همه مثل پیامبر باشدمثل پیغمبر فقط مولاء علیست شاه مردان شیریزدان چون نبی ست |
|||




ذذذ ميگه:
:
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا ميگه:
ندانم کارمندی یا پلیسی؟
ندانم زیر دستی یا رییسی؟
ولیکن دوست دارم ظهر داغی...بیایی و کمی این را بلیسی
تبلیغ جدید بستنی میهن
سلام
میمون چرا تحویلم نمیگیری؟؟؟؟؟؟؟؟
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا ميگه:
ماشینهای بنز سنسور الکل دارن و اگه راننده مست باشه نمیذاره تند بره‼️
قراره سایپا هم یه پراید بزنه که روسریت افتاد همونجا راهنما بزنه بکشه کنار
................
سلام .تحویل بگیر دیگه؟؟؟؟؟؟نمیخوای وبت بیام بگو خب
Comment gozashtan sakhte cheghad inja
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا ميگه:
کریستین رونالدو و لیونل مسی و هاشم بیگزاده فرقشون مثل بشین و بفرما و بتمرگه
------------------------------------------------
يه سوال حقوقي، فقهي، پزشكي، نرم افزاري دارم:
ﺍﯾﻦ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻋﻠﯿﻪﻣﻮﻥ اون دنيا ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺪﻥ، ﺍﮔﻪ ﺍﻫﺪﺍشون ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺗﮑﻠﯿﻒ ﭼﯿﻪ؟؟!!
توﻫﯿﺴﺘﻮﺭیش ﻣﯽﻣﻮﻧﻪ؟؟!
ﯾﺎ ﻓﻘﻂ ﺟﺪﯾﺪﻩ ﺭﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ میده؟؟؟
------------------------------------------------
سلام اسم وبمو تغییر دادم به خانمی با طعم طنز .درستش کن.البته اگه وقت کردی و وبم اومدی و حال داشتی جواب کامنتامو بدی.
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا راسو ميگه:
زنه با دوست پسرش تو خونه بود یهو شوهرش وارد میشه .
پسره از ترس شوهره میره پشت مبل.
شوهره در حال چای خوردن بود که یدفعه پسره از پنجره فرار میکنه.
مرده بزنش میگه این کی بود در رفت؟
زنه میگه : این خستگیت بود در رفت.
.
.
.
.
.
.
.
.
عجب چاییه چای کاپیتاااان !!!!
......
بی معرفتی هم حدی داره [عصبانی]
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا راسو ميگه:
ﺍﺯ ﻋﻤﻪاﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺟﻮﻭﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ مثل من ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﯾﺪ؟
ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺗﯽ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﻧﺒﻮﺩ
ﯾﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﯾﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ!!!
ﺍﺻﻼ ﺳﺎﺩﮔﯿﺶ تو حلقم
===================================
رفیق بی معرفت ؛ مثل پنجره ی رو به دیوار میمونه
.
.
.
چطوری پنجره؟
=======================
اینم ایمیل جدیدم .دوس داشتی ادم کن و خبرم کن ادت کنم
Sararamsar@yahoo.com
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا راسو ميگه:
بالاخره یکی پیدا شد خودمونو قالب کنیم شما که نتونستین شوهرم بدین.خخخخخخ
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا راسو ميگه:
میدونی چرا میگن دل مردا مثل درياست؟؟!!
چون هرکی بخاد بره توش اول باید لخت شه
==============================
دو ممه چیست ؟؟
بابا بقران جواب روباهه!!!
به روباه گفتن شاهدت کیه گفت دوممه
سن و سالتون بحرانیه نگران افکارتونم
==============================
یک روز از خدا پرسیدم
چرا بعضی از بنده هات خوشگلن
و بعضی ها زشت ؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت
توکه خوشگلی به بقیه کار نداشته باش
دیدم درست میگه دیگه پی گیرش نشدم
==============================
سلام بی معرفت . با این وضع که مگسم پر نمیزنه تو وبم
حسی نیست واسه ادامه دادن.خیلی بی مرامین
از وقتی ازدواج کردم همتون ترکم کردین
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا راسو ميگه:
کی کیرشو دوست داره؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
واقعا خدا نگهش داره،
واقعا سرمربی خوبیه واسه ایران....
فقط یکم زیاد میره مسافرت؛
خاک تو سر منحرفت کنن...
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404
سارا راسو ميگه:
کی کیرشو دوست داره؟؟؟؟.........واقعا خدا نگهش داره، واقعا سرمربی خوبیه واسه ایران....فقط یکم زیاد میره مسافرت؛ خاک تو سر منحرفت کنن...
در تاريخ دوشنبه 08 دی 1404